من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها مي كني اي خاك درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگو
كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقهء راه كن اي طاير قدس
كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم
اي نسيم سحري بندگي من برسان
كه فراموش مكن وقت دعاي سحرم
راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از اين
مي خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم
خرم آن روز كزين مرحله بربندم بار
وز سر كوي تو پرسند رفيقان خبرم
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل
ديده دريا كنم از اشك و در آن غوطه خورم
غزل در تاريخ حيات ادب فارسي بي شك محبوب ترين و مؤثر ترين قالب شعري بوده است كه با تكيه بر لطافت روح و رقت قلب بي مثال شاعران پاك نهاد پارسي گوي توانسته در تمامي اعصار و تا كنون زنده و پويا در ذهن و زبان مردمان شيدا پيشهء اين سرزمين باقي بماند. مردماني كه به جهت ناملايمات سياسي و اجتماعي همواره و در تمامي ادوار انسان هايي رنج كشيده و درد آشنا بوده اند و غزل فارسي اوج تبلور اين درد آشنايي و شيدا پيشگي در ادبيات ماست.
امروزه نيز غزل همچنان محبوب ترين قالب شعري در ميان اهالي شعر و ادب به ويژه شاعران جوان است. و الحق در سالهاي اخير آثار قابل توجهي از سوي جواناني كه در اين زمينه قلم مي زنند عرضه شده كه تعدادي از آنها توجه اساتيد، منتقدان و حتي مخاطبين عام را نيز به خود معطوف كرده است. به طوري كه گروهي عقيده دارند تنها راه برون رفت از بحران مخاطب شعر، توجه بيشتر شاعران به جريان اصيل غزل است. همان غزلي كه از مسير مولانا، سعدي، حافظ، بيدل و... گذشته تا به جايگاه امروزي اش برسد و بزرگاني مثل حسين منزوي را به ادبيات هديه كند.
ما در اين فضاي مجازي قصد داريم كه با تكيه بر همياري علاقمندان شعر و اهالي ادبيات _ از هر طيف سليقه اي كه هستند _ به اين قالب جادويي و ماندگار بپردازيم. و بدون توجه به انواع و اقسام مانيفست هاي بي ريشه اي كه در سالهاي اخير جز ضربه زدن به شعر و كاستن از مخاطبين رهاورد ديگري نداشته اند، به دنبال همان جريان اصيلي باشيم كه با روح و فرهنگ و احساسات مردم سرزمينمان اجين شده است.
از ديگر اهدافمان نيز در اين وبلاگ معرفي شاعران جواني است كه در اين عرصه تجربيات ارزنده اي دارند اما در نزد علاقمندان به شعر آنگونه كه بايد و شايد شناخته نشده اند.
توجه داشته باشيد كه مديران اين فضاي كوچك مجازي علاقمندند پست هاي اين وبلاگ از مطالب، نظريات و شعر هاي شما عزيزان و اساتيد گرامي باشد. لذا از تمامي اهالي شعر (به ويژه غزل) ، چه دوستاني كه به آشنايي آنها مفتخريم و چه عزيزاني كه كمتر در مجامع ادبي حضور داشته اند و در محيط هاي مجازي قلم زده اند اما غزل را بطور جدي پيگيري مي كنند صميمانه تقاضاي ياري و كمك داريم. ضمن اينكه نظرات و پيشتهادات شما مي تواند ما را در پيش برد اهداف ياري كند.
عزيزان مي توانند شعرها، مقالات و مطالبشان پيرامون غزل را به آدرس ايميل ما ارسال كنند تا با نام خودشان در وبلاگ درج گردد.
www.ghazalzakhm@yahoo.com
در ضمن در صورت تمايل مي توانيد همراه با مطالبتان يك تصوير از خود هم برايمان بفرستيد تا مخطبان بيشتر با شما آشنا شوند.
...
در پايان به عنوان حسن ختام اولين پست باده خوران با هم غزلي را از حسين منزوي مي خوانيم:
اي يار دور دست كه دل مي بري هنوز
چون آتش نهفته به خاكستري هنوز
هرچند خط كشيده بر آيينه ات زمان
در چشمم از تمامي خوبان سري هنوز
سوداي دلنشين نخستين و آخرين
عمرم گذشته است و توام در سري هنوز
اي چلچراغ كهنه كه زانسوي سالها
از هر چراغ تازه فروزان تري هنوز
بالين و بسترم همه از گل بنا كني
شب بر حريم خوابم اگر بگذري هنوز
اي نازنين درخت نخستين گناه من
از ميوه هاي وسوسه بار آوري هنوز
آن سيب هاي راه به پرهيز بسته را
در سايه سار زلف ، تو مي پروري هنوز
و آن سفرهء شبانهء نان و شراب را
بر ميزهاي خواب ، تو مي گستري هنوز
با جرعه اي ز بوي تو از خويش مي روم
آه اي شراب كهنه! كه در ساغري هنوز